به گزارش پایگاه خبری شمال اصفهان ؛ متن پیش رو دل نوشته یکی از بانوان محترم عضو کانال در مورد حوادث تروریستی اخبر هست که میخوانید
؛؛به نام رَبِّ لاله ها؛؛
…..واما بعد
آن شب تاریکتر از همیشه بود؟
از سه سال پیش درگیر بیماری فرزندم بودم .دکتر زمان عمل را از یک ماه پیش تعیینکرده بود.
پنج شنبه ۱۸ دی؟!؟
عمل شکر خدا با موفقیت انجام شد قرار بود شب در بیمارستان بمونیم ولی از ساعت ۵ عصر دلهره واضطراب همه بیمارستان را فرا گرفت.به اصرار همراهان، پزشکان، بیمارهایی که مشکلی نداشتن را مرخص کردن وهم چنین بیمار مارا .پرستار گفت :این دارو را براش گیربیارین این اطراف همه داروخانهها تعطیل شدن داخل شهر داروخانه هست اگر دارو تا یکساعت دیگه به بیمار نرسه درد هاش شدید میشه باید با دارو کنترل بشه.
بادلهره زیاد با بچههام از بیمارستان اومدیم بیرون سه نفری فقط به فکر این بودیم که تا قبل از ساعت ۸شب به خونه برسیم.به دلیل اینکه به شلوغی ها برنخوریم از جاده های فرعی وخلوت مسیرمون را انتخاب کردیم.مسیری که باید تو ۴۰ دقیقه طی میکردیم دوساعته شد. بیمارمون دردهاش شدید شده بود واز دست ما کاری برنمیآمد.بالاخره به خونه رسیدیم بیمار را روی تخت خوابوندم وبرای تهیه داروهاش مجبور شدیم پیاده به خیابان اصلی شهربریم .با پسرم از خانه اومدیم بیرون. کوچه وخیابونا بوی غم گرفته بود .هوا سنگین بود.انگار قرار بود اتفاقات عجیبی رخ بده.هوا از همیشه تاریکتر بود .از چند تا کوچه میانبر رفتیم تا خیابان اصلی برسیم.همینکه از فرعی وارد خیابان اصلی شدیم غیر از ظلمات وسنگینی و تاریکی مطلق هیچ ندیدیم.خیلی وحشتناک بود.فضا سنگینوپر ازدلهره بود.
خیابان پر بود از آدمای سیاه پوش که صورتاشون با سیاهی پوشانده بودندو قلباشون و اعمالشون و وجودشان هم به رنگ لباساشون تیرهوسیاه بود.این را با تمام وجود حس کردم.
همگی آماده ایستاده بودند ساکت اما آشوبگر!!دلهاشون پراز آشوب بود.
فضا پربود از غمودلتنگی وکسی نمیدونست چه اتفاقی قراره بیوفته.
نسخه را در دست گرفتم و بلند جوری که اونها بشنوند وانگار که از هیچی خبر ندارم به پسرم گفتم: این داروخانه که بستس پس داروهای بچه را از کجا بگیریم چه کار کنیم داروها واجبه خوبه بریم اون یکی داروخانه ببینیم بازه.
و چندین فرعی از بین جمعیت بزرگی از آشوبگران عبور کردیم وسریع خودمان را به فرعی پشتی رساندیم بلکه راه فراری پیدا کنیم. اونجا هم دست کمی از اینجا نداشت.آشوبگران دسته دسته داشتند می آمدند ومن تک تکشان را از نظرگذراندم. ناگهان از بین جمعیت صدایی گفت:!چرا ماسک نزدین شناسایی میشین ماموران عکستونا میگیرند بگیرین اینماسکارا بزنید.ما هم مجبور به تقیّه شدیم،ماسک را ازش گرفتیم زدیم .تشکرکردیمو به راهمون ادامه دادیم.بدون اینکه داروها را تهیه کنیم به خانه برگشتیم.تلفنی ازدکترکسب تکلیف کردیم واز داروی جایگزین که در منزل بود برا بیمار استفادهکردیم.
یهکمکه آروم گرفتم به خودم اومدم انگار تمام غمهای دنیا را یکجادردلمگذاشتند . فکر اینکه این فتنه گران امشب چه بر سر نیروهامون وجوونامون میارن .
امشب قراره عاشورا تکرار بشه.فکرش نابودمکرد.
صدای تیر اندازی وانفجار نارنجک های دست ساز یک لحظه قطع نمیشد.
بوی سوختگی از بیرون میومد.
قرار بود تا صبح هر یک ساعت بیمار را بیدار کنم واکسیژن وداروو….بررسی کنم.
ساعت ۹:۳۰ سر سفره شام بودیم صدای افرادی میومد که یک نفس شعار میدادن
[مرگ بر دیکتاتور؟!] اونقدر صدا نزدیک شدکه احتمال دادم به خانه ما وارد میشن..سریع سفره شام را جمع کردیم لامپهاراخاموشکردیمو منتظرموندیم. صدای انفجار میومد.صدای شعارمیومد صدای تیر اندازی میومد.کم کم بوی سوختگی همه جا پیچید.
تا ساعت ۱ شب هنوز سر و صدا ها بود.
اون شب تاریک صبح شدومن بالای سر بیمارم تا صبح بیدار بودم.
چند روز بعد که تونستم از خانه بیرون برم ودر کوچه ها راه برم با صحنه هایی مواجه شدم که انگار توهم بود انگار خیال بود.
واقعا این شهر من بود ؟این شهر زیبای من بود که به این روز افتاده بود؟
مغازه ها فروشگاهها تابلوها درختان فضاهای سبز بانکها آمبولانسها اتوبوسها وایستگاههاماشینای آتشنشانی مراکز دولتی مدارس پایگاههای بسیج کلانتری هامراکز درمانی از همه مهمتر مساجدوازآن مهمتر قرآنها قرآنها قرآنها؟؟!!😭😭😭😭😭
همه سوخته بود باور کنید همه سوخته بود….
چند واقعه مهم تاریخی در یک شب در شهرزیبای من دوباره تکرار شده بود و اتفاق افتاده بود:
حمله مغولها به شهرم
حمله آمریکا به شهرم
حمله اسراییل به شهرم
حملهکموله ها به شهرم
حمله سلطنت طلبها به شهرم
حمله منافقین و ساواک به شهرم
حمله داعش به شهرم
حمله بهائیان به شهرم
حمله اجنهوشیاطین به شهرم
حمله ارازل و اوباش به شهرم
حمله دزدان و ناکسان وغارتگران به شهرموچهجوانان غیور و پاک و دلاوری دارد شهر من !!
وچه علی اکبرهایی دارد شهر من !
وچه عباس هایی دارد شهر من !
وچه حسین هایی دارد شهر من !
وچه سَروهایی دارد شهر من!
وچه لاله های سرخی که در این زمستان سرد همگی سر از خاک بیرون آوردند و پیروزی حق بر باطل را به من نوید دادند
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
ایران حسین تا ابد پیروز است 🇮🇷🇮🇷🇮🇷
/انتهای پیام/نوشته زینب بانو
- نویسنده : زینب بانو


















Wednesday, 3 June , 2026